الشيخ رسول جعفريان
550
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
طعنها مىكرده و مىكنند » . فيض بعد از اين كليات در يك جمعبندى ، به بيان اقسام عالمان پرداخته و سه دسته را معرفى مىكند . در اين شناسايى او راه خود را مشخص كرده است . وى به جمع ميان دو علم ظاهر و باطن باور دارد و به اهل ظاهر اعتمادى ندارد . نخستين دسته از عالمان « آنانند كه علم ظاهر دانند و بس » . اين دسته براى خود هيچ حاصلى ندارند و تنها با سخنان آنان عوام هدايت مىشوند . دليلش آن است كه چون علم باطن ندارند ، براى خود هيچ حاصلى بدست نمىآورند « ايشان مانند چراغند كه خود بسوزند و ديگران را بفروزند » . فيض بدبينى خود را نسبت به اين گروه از عالمان به صراحت بيان كرده است : « و اين طايفه كم است كه از محبّت دنيا خالى باشند ، بلكه دين را به دنيا بفروشند ؛ چرا كه ايشان نه دنيا را شناخته و نه آخرت را دانستهاند » . از ديد او تنها علم باطن است كه مىتواند دنيا و آخرت را بشناساند ، ازاينرو « اين قوم را صلاحيت رهبرى خلايق » نيست . تنها خاصيتى كه اين گروه از عالمان دارند ، اين است كه غالبا « عوام بديشان مهتدى مىشوند و از ايشان بالعرض منتفع مىگردند » و در ميان آنها ، معدود كسانى هستند كه « به پاكى طينت و صفاى سريرت متّصف باشند و به حق رهبرى عوام تواند كرد » . دومين گروه از عالمان : كسانى هستند كه « علم باطن دانند و بس و ايشان مانند ستارهاند كه روشنايى آن از حوالى خودش تجاوز نكند » . بدين ترتيب اين گروه نيز به كار رهبرى مردم نمىآيند ، زيرا تنها در پى بيرون كشيدن گليم خويش از آب هستند . دليل اين ناتوانى آنان جز اين نيست كه « علم باطن بىظاهر ، سعت و احاطت نتواند داشت و به كمال نتواند رسيد » . به هر روى ، دانش ، چه ظاهر و چه باطن ، مىبايد هم به تربيت خود فرد بپردازد و هم به كار جماعت بيايد . در غير اين صورت ، ناكامل خواهد بود . سومين گروه از عالمان : كسانى هستند كه هم اهل علم باطن و هم اهل علم ظاهر هستند . آنان « مثل آفتاب » عالمى را روشن مىكنند و « ايشانند كه سزاوار راهنمايى و رهبرى خلايقند » با وصيفى كه فيض از اين دسته عالمان دارد ، آشكار است كه خود را از اين دسته دانسته يا بايسته مىداند كه از اين دسته باشد . از نگاه او « يكى از ايشان شرق و غرب عالم را فرا تواند رسيد و قطب وقت خويش تواند بود » . به كار بردن اصطلاح قطب خود اهميت خاصى دارد . وى سپس درگيرى ميان گروه اول و سوم را مطرح كرده و عاملى جز دنيا طلبى دسته اول براى مخالفت ذكر نمىكند « و ايشانند كه چون در صدد رهبرى و پيشوايى درآيند ، محل طعن ظاهر مىگردند و از ايشان اذيّتها مىكشند و نيز ايشان به كفر و زندقه موسوم